كُلَّهَاKullaha
FA

درخت۱۰ از ۲۵

يعقوبعليه السلامYa'qub

اسرائیلإسرائيل

پدری که سال‌ها پسرش را از دست داد، و هرگز امید را از دست نداد.

إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ

من شکایت غم و اندوهم را تنها به خدا می‌برم. قرآن ۱۲:۸۶

داستان او

پسرانش شبانگاه گریان به خانه آمدند، با پیراهن یوسف آغشته به خونی دروغین. باورشان نکرد. گفت: «شکیبایی نیکو» ۱۲:۱۸.

سال‌ها بعد پسر دومی را از دست داد. چشمانش از اندوه سپید شد ۱۲:۸۴. چون پسرانش گفتند یاد یوسف را رها کند، گفت: «من شکایت غم و اندوهم را تنها به خدا می‌برم» ۱۲:۸۶. و سپس: «بروید و یوسف و برادرش را بجویید، و از رحمت خدا ناامید نشوید» ۱۲:۸۷.

پیراهن یوسف بر چهره‌اش انداخته شد و بینایی‌اش بازگشت ۱۲:۹۳-۹۶. هنگام مرگ پسرانش را گرد آورد و پرسید: «پس از من چه را می‌پرستید؟» ۲:۱۳۳.

لحظه‌ها

  1. ۰۱

    شکیبایی نیکو

    پسرانش شبانه گریان بازگشتند، با پیراهن یوسف آغشته به خونی دروغین. یعقوب می‌دانست دروغ می‌گویند. نه فریاد زد و نه نفرینشان کرد. گفت: «بلکه نفس‌هایتان کاری را برایتان آراسته است. پس شکیبایی نیکوست، و از خداست که یاری خواسته می‌شود.» شکیبایی نیکو: شکیبایی بی‌شکایت نزد مردم.

    قرآن ۱۲:۱۸

  2. ۰۲

    ناامید نشوید

    سال‌ها بعد پسری دیگر را از دست داد، و چشمانش از اندوه سپید شد. با این حال دوباره پسرانش را فرستاد: «بروید و یوسف و برادرش را بجویید، و از رحمت خدا ناامید نشوید. جز کافران کسی از رحمت خدا ناامید نمی‌شود.» این را مردی گفت که همه‌ی دلیل‌ها را برای ناامیدی داشت.

    قرآن ۱۲:۸۳-۸۷

  3. ۰۳

    پیراهن

    یوسف پیراهنش را با برادرانش فرستاد: «آن را بر چهره‌ی پدرم بیندازید تا بینا شود.» پیش از آن‌که کاروان برسد، یعقوب گفت: «بوی یوسف را حس می‌کنم.» گمان کردند عقلش را از دست داده است. سپس پیراهن بر چهره‌اش انداخته شد، و بینایی‌اش بازگشت. «آیا به شما نگفتم که من از سوی خدا چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟»

    قرآن ۱۲:۹۳-۹۶

  4. ۰۴

    آخرین پرسشش

    چون مرگ به سراغش آمد، یعقوب پسرانش را گرد آورد و یک پرسش کرد. نه درباره‌ی مال و زمین: «پس از من چه را می‌پرستید؟» گفتند: «خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می‌پرستیم، خدایی یگانه، و ما تسلیم اوییم.»

    قرآن ۲:۱۳۲-۱۳۳

آن‌چه کرد وقتی…

وقتی سوگواری

یعقوب آن‌قدر گریست که چشمانش از اندوه سپید شد. اندوه، کمبود ایمان نیست. آن را پنهان نکرد، و نزد مردم هم نبرد. گفت: «من شکایت غم و اندوهم را تنها به خدا می‌برم، و از سوی خدا چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»

قرآن ۱۲:۸۴-۸۶

وقتی خانواده‌ات آزارت می‌دهد

پسرانش به او دروغ گفتند، پسری را از او گرفتند، و بعدها پسری دیگر را از دست دادند. آزرده شد، و آن را گفت. با این حال با آنان سخن گفت، با امید به آنان اعتماد کرد، و با «از رحمت خدا ناامید نشوید» راهی‌شان کرد. هرگز از پدر بودن دست نکشید.

قرآن ۱۲:۱۸قرآن ۱۲:۸۷

وقتی به پایان فکر می‌کنی

ابراهیم و یعقوب هر دو یک سفارش پایانی به پسرانشان کردند: «ای پسرانم، خدا این دین را برای شما برگزیده است، پس جز مسلمان نمیرید.» و چون مرگ یعقوب فرا رسید، آخرین پرسشش این بود: «پس از من چه را می‌پرستید؟» آخرین دغدغه‌ی پدر ثروتشان نبود. ایمانشان بود.

قرآن ۲:۱۳۲-۱۳۳

سخن او، برای آن‌که نگاهش داری

فَصَبْرٌ جَمِيلٌ ۖ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ

پس شکیبایی نیکوست. و از خداست که یاری خواسته می‌شود. قرآن ۱۲:۱۸

اگر فرزندت این نام را دارد

يعقوب Ya'qub

یعقوب نامی است برای دلی که امیدوار می‌ماند.

منابع این صفحه

قرآن ۲:۱۳۲-۱۳۳قرآن ۱۲:۱۸قرآن ۱۲:۸۳-۸۷قرآن ۱۲:۸۴-۸۶قرآن ۱۲:۸۶قرآن ۱۲:۸۷قرآن ۱۲:۹۳-۹۶

معانی قرآن به فارسی ساده و نزدیک به عربی آمده است. شماره‌ی احادیث مطابق sunnah.com است.